حکایت مارگیر که اژدهای فسرده را مرده پنداشت
مولانا جلال الدین محمد بلخی مثنوی معنوی یک حکایت بشنو از تاریخ گویتا بری زاین راز سرپوشیده بویمارگیری رفت سوی کوهسارتا بگیرد او به افسون هاش مارگر گران و گر شتا...
مولانا جلال الدین محمد بلخی مثنوی معنوی یک حکایت بشنو از تاریخ گویتا بری زاین راز سرپوشیده بویمارگیری رفت سوی کوهسارتا بگیرد او به افسون هاش مارگر گران و گر شتا...
پروین اعتصامی گفت با زنجیر در زندان شبی دیوانه ایعاقلان پیداست،کز دیوانگان ترسیده اندمن بدین زنجیر ارزیدم که بستندم به پایکاش می پرسید کس،کایشان به چند ارزیده اندد...
پروین اعتصامی بزرگمهر به نوشیروان نوشت که: خلقز شاه،خواهش امنیت و رفاه کنندشهان اگر که به تعمیر مملکت کوشندچه حاجت است که تعمیر بارگاه کنندچرا کنند کم از دسترنج مسکی...