رحل اقامت
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامتگفتم روم از کوی تو گفتا به سلامتگفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشقگفتم چه بود حاصل آن گفت ندامتهر جا که یکی قامت موزون نگرد دلچون سایه به ...
گفتم نگرم روی تو گفتا به قیامتگفتم روم از کوی تو گفتا به سلامتگفتم چه خوش از کار جهان گفت غم عشقگفتم چه بود حاصل آن گفت ندامتهر جا که یکی قامت موزون نگرد دلچون سایه به ...
یا که به راه آرم این صید دل رمیده رایا به رهت سپارم این جان به لب رسیده رایا ز لبت کنم طلب قیمت خون خویشتنیا به تو واگذارم این جسم به خون تپیده راکودک اشک من شود خاک نشی...
سوی خود خوان یک رهم تا تحفه جان آرم تو راجان نثار افشان خاک آستان آرم تو رااز کدامین باغی ای مرغ سحر با من بگوی تا پیام طایر هم آشیان آرم تو رامن خموشم حال من می پرسی ای ...