یار جفاکار
جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیستجدا مشو که مرا طاقت جدائی نیستمدام آتش شوق تو درون منستچنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیستوفا نمودن و برگشتن و جفا کردنطریق یاری و آئین د...
جفا مکن که جفا رسم دلربائی نیستجدا مشو که مرا طاقت جدائی نیستمدام آتش شوق تو درون منستچنانکه یکدم از آن آتشم رهائی نیستوفا نمودن و برگشتن و جفا کردنطریق یاری و آئین د...
شب استشبی آرام و باران خورده و تاریککنار شهر بی غم خفته غمگین کلبهای مهجورفغانهای سگی ولگرد میآید به گوش از دوربه کرداری که گویی میشود نزدیکدرون کومهای کز سق...
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتنه دگر امید دارد که رها شود ز بندتبه خدا که پرده از روی چو آتشت برافکنکه به اتفاق بینی دل عالمی سپندتنه چمن شکوفهای رست چو روی دلستا...
مژدهی وصل توام ساخته بیتاب امشبنیست از شادی دیدار مرا خواب امشبگریه بس کردهام ای جغد نشین فارغ بالکه خطر نیست در این خانه ز سیلاب امشبدورم از خاک در یار و ، به مردن...
مطرب عشق عجب ساز و نوایی داردنقش هر نغمه که زد راه به جایی داردعالم از ناله عشاق مبادا خالیکه خوش آهنگ و فرح بخش هوایی داردپیر دردی کش ما گر چه ندارد زر و زورخوش عطابخش...
سالها دل طلب جام جم از ما میکردوان چه خود داشت ز بیگانه تمنا میکردگوهری کز صدف کون و مکان بیرون استطلب از گمشدگان لب دریا میکردمشکل خویش بر پیر مغان بردم دوشکو ...
زان یار دلنوازم شکریست با شکایتگر نکته دان عشقی بشنو تو این حکایتبی مزد بود و منت هر خدمتی که کردمیا رب مباد کس را مخدوم بی عنایترندان تشنه لب را آبی نمی دهد کسگویی ول...