کمند صیاد
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتنه دگر امید دارد که رها شود ز بندتبه خدا که پرده از روی چو آتشت برافکنکه به اتفاق بینی دل عالمی سپندتنه چمن شکوفهای رست چو روی دلستا...
دل هر که صید کردی نکشد سر از کمندتنه دگر امید دارد که رها شود ز بندتبه خدا که پرده از روی چو آتشت برافکنکه به اتفاق بینی دل عالمی سپندتنه چمن شکوفهای رست چو روی دلستا...
پروین اعتصامیبه کرمِ پیله شنیدم که طعنه زد حلزونکه کار کردن بی مزد، عمر باختن استپیِ هلاک خود ای بی خبر چه می کوشیهرآنچه رشته ای عاقبت تو را کفن استبه دست جهل، به بنیا...