دریای نور
شعر از : پروین اعتصامیبه الماس می زد چکش زرگریبه هرلحظه می جَست از آن اخگریبنالید الماس کِای تیره رایز بیدادِ تو،چند نالم چو نایبجز خوبی و پاکی و راستیچه کردم که آزار...
شعر از : پروین اعتصامیبه الماس می زد چکش زرگریبه هرلحظه می جَست از آن اخگریبنالید الماس کِای تیره رایز بیدادِ تو،چند نالم چو نایبجز خوبی و پاکی و راستیچه کردم که آزار...