تبلیغات در ارم بلاگ

مطالب پیشنهادی از سراسر وب

» دو شعر از کتاب حجم سبز

دو شعر از کتاب حجم سبز

از روی پلک شب

سهراب سپهری


شب سرشاری بود.

رود از پای صنوبرها،تا فراترها می رفت.

دره مهتاب اندود،و چنان روشن کوه،که خدا پیدا بود.

در بلندی ها ما،

دورها گم،سطح ها شسته،و نگاه از همه شب نازک تر.

دست هایت،ساقه سبز پیامی را می داد به من

و سفالینه انس،با نفس هایت،آهسته ترک می خورد

و تپش هامان می ریخت به سنگ.

از شرابی دیرین،شن تابستان در رگ ها

و لعاب مهتاب،روی رفتارت.

تو شگرف، تورها،و برازنده خاک.

فرصت سبز حیات،به هوای خنک کوهستان می پیوست.

سایه ها برمی گشت.

و هنوز،در سر راه نسیم،

پونه هایی که تکان می خورد،

جذبه هایی که به هم می ریخت.


روشنی،من،گل،آب

سهراب سپهری


ابری نیست.

بادی نیست.

می نشینم لب حوض:

گردش ماهی ها،روشنی،من،گل،آب.

پاکی خوشه زیست.

مادرم ریحان می چیند.

نان و ریحان و پنیر،آسمانی بی ابر،اطلسی هایی تر،

رستگاری نزدیک:لای گل های حیاط.

نور در کاسه مس،چه نوازش ها می ریزد!

نردبان از سر دیوار بلند،صبح را روی زمین می آرد.

پشت لبخند پنهان هرچیز.

روزنی دارد دیوار زمان،که از آن چهره من پیداست.

چیزهایی هست،که نمی دانم.

می دانم،سبزه ای را بکنم خواهم مرد.

می روم بالا تا اوج،من پُر از بال و پرم.

راه میبینم در ظلمت،من پُر از فانوسم.

من پُر از نورم و شن

و پُر از دار و درخت.

پُرم از راه،از پل،از رود،از موج.

پُرم از سایه برگی در آب:

چه درونم تنهاست!


بازدید سایت خود را میلیونی کنید
فرم ارسال نظر


مطالب پیشنهادی از سراسر وب




  ساخت وبلاگ حقوقی   |   خرید آنتی ویروس   |   ساخت وبلاگ   |   مودم اینترنت   |   Telegram SMM Panel  


آخرین مطالب این وبلاگ

آخرین مطالب مجله